تبليغاتX
Every Thing
Every Thing



جملات زیبا2

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است. اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است.

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم(دکتر شریعتی)

نه ، آتش دوست داشتن است که داغ نيست ، سرد نيست، حرارت ندارد؛ چرا؟ که نيازمندي ندارد؛ که غرض ندارد؛ که رسيدن ندارد،که يافتن ندارد،که گم کردن ندارد ، که به دست آوردن ندارد ،که بکار آمدن و بدرد خوردن ندارد...

زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي.

زندگي به دو نيم است نيمه ي اول به انتظار نيمه ي دوم و نيمه ي دوم در حسرت نيمه ي اول.

من گمان ميکردم .دوستي همچون سروي سر سبز. چهار فصلش همه اراستگي است ..من چه مي دانستم ..هيبت باد زمستان هست..من چه مي دانستم..سبزه ميميرداز بي ابي ..سبزه يخ ميزند از سردي دي..من چه ميدانستم..دل هر کس دل نيست.قلبها از اهن وسنگ است..قلبها بي خبر از عاطفه اند.

مرداب براي به دست آوردن نيلوفر سالها ميخوابه تا آرامش نيلوفر به هم نخوره، پس اگه كسي رو دوست داري، براي داشتنش سالها صبر كن.

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هيچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت: مي آيد ؛ من تنها گوشي هستم که غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي هستم که دردهايش را در خود نگاه ميدارد.
و سرانجام گنجشک روي شاخه اي از درخت دنيا نشست. فرشتگان چشم به لب هايش دوختند، گنجشک هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگيني سينه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکي داشتم، آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي کسي ام. تو همان را هم از من گرفتي. اين طوفان بي موقع چه بود؟ چه مي خواستي؟ لانه محقرم کجاي دنيا را گرفت ه بود؟ و سنگيني بغضي راه کلامش بست.
سکوتي در عرش طنين انداخت فرشتگان همه سر به زير انداختند. خدا گفت:ماري در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمين مار پر گشودي.
گنجشگ خيره در خدائيِ خدا مانده بود خدا گفت: و چه بسيار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمني ام برخاستي! اشک در ديدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چيزي درونش فرو ريخت ...
هاي هاي گريه هايش ملکوت خدا را پر کرد.

 


چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388  توسط ------  |

 

چند جمله زیبا

 

کاش میشد روی قلب سرنوشت لحظه های با تو بودن را نوشت.کاش می شد روی یک رنگین کمان می نوشتم تا ابد با من بمان.

زندگي کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذردو قلب ها گرامي تر از آنند که بشکنند آنچه از روزگار بدست مي آيد با خنده نمي ماند و آنچه از دست برود با گريه جبران نميشود!! فردا خورشيد طلوع خواهد کرد حتي اگر ما نباشيم... یک قلب پاک از تمام معابد جهان زیباتر است از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهترزندگي کرد؟ خدا جواب داد:گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو. ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز . شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن. زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد.

براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد . (پائولو کوئلیو )

 

در استانه گور خدا و شیطان ایستاده بودند

و هر یک هر ان چه به ما اداه بودند

باز پس می گرفتند

ان رنگ و اهنگ ها وارایه ها و پیرایه ها وشعر و شکایت ها

و دیگر ان چه ما را بود بر جا ماند

پروا و پروانه ی همسفری با ما نداشت

تنهاوتنها یی بزرگ ما

که نه خدا گرفت ان را ونه شیطان و

با ما چو خشم ما به درون امد

اکنون او

 این تنهایی بزرگ

با ما شگفت گسترشی یافته

این است ماجرا

ما نوباوگان این عظمتیم.

 

آفرينش روز و شب، زيبايي زمين و كهكشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاكي از وجود پروردگار يكتاست، پس از او اطاعت مي كنيم، چون او معين كرده كه مرگ آغاز جاودانه هاست.

خواب ناز بودم شبي.... ديدم كسي در ميزند.... در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند.

 دوستت دارم نه تنها براي آنچه که هستي بلکه براي آنچه که هستم هنگامي که با تو ام.

وقتي برگ هاي پاييز رو زير پات له مي كني يادت باشه روزي بهت نفس هديه مي كردن.

عيب جامعه اين است كه همه مي خواهند آدم مهمي باشند و هيچ كس نمي خواهد فرد مفيدي باشد.

 

دیشب رویایی داشتم

خواب دیدم بر روی شن ها راه می روم

همراه با خود خداوند!

و بر روی پرده ی شب

تمام روز های زندگی ام را همانند فیلمی بر روی پرده،می دیدم

همانطور که به گذشته ام می نگریستم

روز به روز از زندگانی ام را،

دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد

یکی مال من دیگری ازآن خداوند

راه ادامه یافت تا تمام روزهای تخصیص یافته به من ،خاتمه یافت

آن گاه ایستادم و به عقب نگاه کردم

در بعضی جاها فقط یک رد پا وجود داشت....


 و اتفاقا آن روزها ،مطابق با سخت ترین روزهای زندگی من بود!

روزهایی با بزرگترین رنج ها، ترس ها، دردها و.....

آن گاه از خداوند پرسیدم:

خداوندا!! تو گفتی که در تمام ایام زندگی با من خواهی بود

و من هم پذیرفتم که در تمام ایام زندگی با تو باشم

 خواهش می کنم به من بگو چرا در آن لحظات سخت و دشوار مرا تنها گذاشتی

خداوند پاسخ داد:

....فرزندم, به تو گفتم در تمام سفر زندگی با تو خواهم بود

و هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت

نه حتی برای لحظه ای

و چنین نیز نکردم!

درآن روز هایی که فقط یک رد پا بر روی شن ها می دیدی

این من بودم که تو را به دوش می کشیدم!!!!

 

گفتی:

      آواز این پرنده

        مثل حضور مبهم تنهایی است

با دست خود گلوی قناری را

          از حجم استخوانی تن کندم

 

 گفتی:تنها

      در خط استوایی هر سینه

       روز ورود عشق چه رویائی است

       با دست خود دریچه هر دل را

                از چارچوب تنگ بدن کندم

گفتی،دوباره گفتی:

               اینجا چقدر بی تو تماشایی ست

               با دست خویش، خود را

                        در لحظه شکوفه شدن کندم

 

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ( دکتر علی شریعتی)

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است ( دکتر علی شریعتی)

 

 


دوشنبه هفدهم فروردین 1388  توسط ------  |

 

غریبه ی بیچاره

غریبه ی بیچاره

آه ای غریبه ی بیچاره

وقتی از گرسنگی به گریه میافتی چه میکنی؟

از آسمان و از پف ابرها برای خود نیمرو درست میکنم آقا!

آه!ای غریبه ی بیچاره!وقتی سوز و سرما از تپه ها می آید،چه می پوشی؟

با آرزوهای رنگین،با نرگس و نسرین برای خود لباس گرم می دوزم آقا!

آه!ای غریبه ی بیچاره،وقتی دوستت بار سفر می بندد،چه میکنی؟

آه!تنها آن وقت است که احساس می کنم بیچاره ام آقا!

 

ما امیدواریم از وبلاگمون خوشتون بیاد.

حتما حتما برامون نظر بذارید

خیلی خوشحال می شیم

هر انتقادی هم دارید بذارید

مطلب هامون خیلی قشنگ هستند

حتما بخونید.

 


یکشنبه شانزدهم فروردین 1388  توسط ------  |

 

english poem2

LoVe To SeE YoU CrY

maybe I just wanna touch you

for your warm inside again

maybe I just wanna let you

the sweetest pleasure is me

I dont know why why

but I love to see you cry

I dont know why

why it just makes me feel like

are you coming to the moment

 when you know

your heart can break

Im inside you

Im around you

just wanna hear you cry again

I dont know why

why but I love to see you cry

I dont know why

why it just makes me feel like

I dont know why

why but I love to see you cry

I dont know why

why but it just makes me feel like

you dont know how much it hurts

when you fall asleep in my arms

before the morning comes

I wanna run away

I dont know why

why but I love to see you cry  

 

 

 

 


یکشنبه شانزدهم فروردین 1388  توسط ------  |

 

english poem

If ThE WoRlD CrAsHeS DoWn 

you make me strong

you make me weak

you lift me off my feet

you give me hope

when all my dreams

seem like they,re out of reach

you make me to a place

so high

I never wanna leave

sometimes I think

all of the things

I should have said

I hope its not too late

I wanna make you understand

If the world crashes down over me

I know that my life is complete

cause Ive held you

In my arms all night

cause I cant imagine

life without you by my side

you wisper in my ear the words

just hold me close tonight

and when the pain is holding me

your love just sets me free 

 


یکشنبه شانزدهم فروردین 1388  توسط ------  |

 

اولین پست

به نام یگانه کاتب سرنوشت...

یک سبد سلام ارغوانی ارزانی وجود پاک تو باد.

تو را دوست دارم و طلوع خورشید را در چشمان تو می بینم.به قاصدک ها میگویم که با بهار هم سفر شوند و به همه ی جهانیان بگویند که گلی هم چون تو در باغ زندگیست.

سلام به همه ی خواننده ها ی عزیزی که روی مرا زمین نزدند و نظری هم به فرياد بي صدا انداختند آنان که خاک را به نظری کیمیا کنند آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند.

دکتر علی شریعتی:

خدایا کفر نمی گویم, پریشانم, چه می خواهی تو از جانم؟مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی!خداوندا تو مسئولی ,خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است.

 

 


چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388  توسط ------  |