|
کاش میشد روی قلب سرنوشت لحظه های با تو بودن را نوشت.کاش می شد روی یک رنگین کمان می نوشتم تا ابد با من بمان.
زندگي کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذردو قلب ها گرامي تر از آنند که بشکنند آنچه از روزگار بدست مي آيد با خنده نمي ماند و آنچه از دست برود با گريه جبران نميشود!! فردا خورشيد طلوع خواهد کرد حتي اگر ما نباشيم... یک قلب پاک از تمام معابد جهان زیباتر است از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهترزندگي کرد؟ خدا جواب داد:گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو. ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز . شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن. زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد.
براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد . (پائولو کوئلیو )
در استانه گور خدا و شیطان ایستاده بودند
و هر یک هر ان چه به ما اداه بودند
باز پس می گرفتند
ان رنگ و اهنگ ها وارایه ها و پیرایه ها وشعر و شکایت ها
و دیگر ان چه ما را بود بر جا ماند
پروا و پروانه ی همسفری با ما نداشت
تنهاوتنها یی بزرگ ما
که نه خدا گرفت ان را ونه شیطان و
با ما چو خشم ما به درون امد
اکنون او
این تنهایی بزرگ
با ما شگفت گسترشی یافته
این است ماجرا
ما نوباوگان این عظمتیم.
آفرينش روز و شب، زيبايي زمين و كهكشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاكي از وجود پروردگار يكتاست، پس از او اطاعت مي كنيم، چون او معين كرده كه مرگ آغاز جاودانه هاست.
خواب ناز بودم شبي.... ديدم كسي در ميزند.... در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند.
دوستت دارم نه تنها براي آنچه که هستي بلکه براي آنچه که هستم هنگامي که با تو ام.
وقتي برگ هاي پاييز رو زير پات له مي كني يادت باشه روزي بهت نفس هديه مي كردن.
عيب جامعه اين است كه همه مي خواهند آدم مهمي باشند و هيچ كس نمي خواهد فرد مفيدي باشد.
دیشب رویایی داشتم
خواب دیدم بر روی شن ها راه می روم
همراه با خود خداوند!
و بر روی پرده ی شب
تمام روز های زندگی ام را همانند فیلمی بر روی پرده،می دیدم
همانطور که به گذشته ام می نگریستم
روز به روز از زندگانی ام را،
دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد
یکی مال من دیگری ازآن خداوند
راه ادامه یافت تا تمام روزهای تخصیص یافته به من ،خاتمه یافت
آن گاه ایستادم و به عقب نگاه کردم
در بعضی جاها فقط یک رد پا وجود داشت....
و اتفاقا آن روزها ،مطابق با سخت ترین روزهای زندگی من بود!
روزهایی با بزرگترین رنج ها، ترس ها، دردها و.....
آن گاه از خداوند پرسیدم:
خداوندا!! تو گفتی که در تمام ایام زندگی با من خواهی بود
و من هم پذیرفتم که در تمام ایام زندگی با تو باشم
خواهش می کنم به من بگو چرا در آن لحظات سخت و دشوار مرا تنها گذاشتی
خداوند پاسخ داد:
....فرزندم, به تو گفتم در تمام سفر زندگی با تو خواهم بود
و هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت
نه حتی برای لحظه ای
و چنین نیز نکردم!
درآن روز هایی که فقط یک رد پا بر روی شن ها می دیدی
این من بودم که تو را به دوش می کشیدم!!!!
گفتی:
آواز این پرنده
مثل حضور مبهم تنهایی است
با دست خود گلوی قناری را
از حجم استخوانی تن کندم
گفتی:تنها
در خط استوایی هر سینه
روز ورود عشق چه رویائی است
با دست خود دریچه هر دل را
از چارچوب تنگ بدن کندم
گفتی،دوباره گفتی:
اینجا چقدر بی تو تماشایی ست
با دست خویش، خود را
در لحظه شکوفه شدن کندم
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ( دکتر علی شریعتی)
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است ( دکتر علی شریعتی)
|